یه یک ماه پیش دستم به شدت درد میکرد .. میگم شدت ینی گریه میکردمااا !! 

رفتم دکتر و جناب دکترم گفت که مشکلات عصبی دارم و عصب دستم به شدت درگیره و اگر با دارو و فیزیوتراپی درمان نشه باید برم واسه اسکن از دستم و احتمالا عمل واسه آزادسازی (!) عصب دستم .. 10 جلسه ی فیزیوتراپی تموم شد و منم هی به خودم تلقین میکنم که دستم خوب شده .. خیلی خوب شده که کارم به عمل نکشه ( مدیونین فک کنین من ترسوام :دی ) 

قضیه ی دستم که تموم شد و خیال همه راحت .. دو شب پیش از همه جا بی خبر رو تخت دراز کشیده بودم و پامو تکون تکون میدادم که یهو یه صدایی داد و دیگه نتونستم تکونش بدم :| 

رفتم دوباره پیش دکتر و نظر دکتر بر این بود که مفصل مچ پام خونریزی کرده !! بماند که نمیتونستم راه برم و با کمک دیگران یه قدم راه میرفتم ! :(

تازه دکتر بعد از معاینه ی روز بعد شک بر این داشت که امکان عفونت وجود داره و آزمایش خون نوشته واسم :((

آقا من از سوزن و آمپول و ... میترسم ، بعد اینقد هی مریضم میشم چرا ؟؟؟ :(

( البته فقط میترسم به خودم بزنن وگرنه درحالت کلی نمیترسم ) 

خلاصه ی کلام اینکه توی یه ماه گذشته تمام فیزیوتراپیا .. رادیولوژیا .. سونوگرافیا و دکترای ارتوپد شهر منو شناختن بس که بلاهای مختلف سرم اومده -___- 

همش با خودم فکر میکنم مگه من چند سالمه که باید از الان این همه مریضیو تحمل کنم ؟! واقعا این چند روز اعصابم بهم ریخته بود و از زمین و زمان شاکی بودم :| 

+ خوبه حذف نکردم اینجارو وگرنه اینهمه غرغرو کجا میبردم ؟! :))