ذهنم حسابی مشغول و بهم ریخته بود.. رفتم در یخچالو باز کردم.. چند ثانیه توشو نگاه کردم اما یادم نمیومد چی میخوام.. چشمم خورد به خرمالو های تو یخچال.. یه دونه برداشتم و برگشتم به اتاقم.. تو اتاق وقتی داشتم تیکش میکردم به این فکر میکردم بعضی خاطرات مث طعم خرمالو گسه.. البته واسه بعضیا خیلیم خوب و خوشاینده.. شاید من این گس بودنو حس کنم اما یکی دیگه ازش لذت ببره.. چرا؟!  نمیدونم.. اینم مربوطه به همون... 

نگاه کردم دیدم یه تیکه ی کوچیک از خرمالو فقط مونده تو دستم،  اما..... من که اصلا خرمالو دوست نداشتم!