تو همیشه لعنتی بودی .. همیشه تو بدترین مواقع سر و کله ت پیدا میشه .. همیشه باعث جدایی بودی .. ازت متنفرم .. ازت متنفر شدم وقتی اشک ریختنای دختر کوچولو رو دیدم .. ازت متنفر شدم وقتی حال خراب دوست عزیزمو دیدم .. میدونی تو همیشه با بی رحم ترین حالت ممکن عمل میکنی .. همیشه میای سراغ آدم خوبای زندگیم .. اونا که حضورشون شاید پررنگ نباشه اما یه عطر خاص داره وجودشون .. بی صدا میای .. دیر خودتو نشون میدی و بی صداتر میری و اونیو که درگیر خودت کردیشم میبری .. میدونی تو هیچ وقت نفهمیدی .. هیچ وقت نفهمیدی اون کسی که ناخونده مهمونش شدی هزار تا امید و آرزو داره .. هیچ وقت نفهمیدی اون موهایی که به دست تو ریخته میشه شاخص ترین زیبایی یه نفر بوده یه زمانی .. هیچ وقت نفهمیدی با لونه کردن تو یه بدن و زمینگیر کردنش تموم غرور اونو ازش گرفتی .. تو هیچ وقت نمیفهمی .. هیچ وقت .... واست فرقی هم نمیکنه این میزبان نازنین کی باشه .. عمه ی عزیز من .. یا مادر دوستی که فقط یه دوست ساده نیست و دیدن غمش غم داره واسم .. خیلی 

واسه دفعه هزارم میگم .. ازت متنفرم لعنتی 


+ چقد امشب دلم واسه عمم تنگ شده .. مث آمنه که حتما دلش واسه مامانش خیلی تنگ شده 

++ سرطان هیچ وقت نگاه نمیکنه طرفش کیه .. با همه بی رحمه .. عمه ی من یا مامان آمنه یا هرکس دیگه .. فرقی نداره واسش