تنهایی سوار یه قایق چوبی بشم و خودم پارو برنم و انقددددررر برم که به یه جای خالی از سکنه برسم.. یه جزیره ی خالی و بدون وجود هیچکس.. تنها صدا صدای پارو زدن من و صدای بادی باشه که میپیچه تو درختا.. بعد یهو پارو هارو کنار بذارم و وایسم تو قایق.. دستامو از هم باز کنم و فقط نفس بکشم.. چشامو ببندم و از اینکه هیچکس غیر از من نیست تو اون جزیره لذت ببرم.. تو فکر این باشم که خب حالا چیکارا بکنم اینجا حالا که تنهام؟!  اما کم کم لبخندم محو و محو تر میشه تا جایی که از بین میره.. یاد خانوادم میفتم و دوستام.. میتونم بدون اونا باشم؟! 
یهو از خواب بپرم و ببینم آخییییششش تو خونه ی خودمم و تو اتاق دوست داشتنی خودم.. سریع ار تخت بپرم پایین و برم بابا و مامان و داداشم و بغل کنم و به دوستام زنگ بزنم و از لمس بودنشون لذت ببرم :)
این ینی آرامش.. که در کنار خانواده و دوستات باشی و شاد باشی.. نه تنهایی ای که خیلیا ازش دم میزنن اما مطمئنم همون خیلیا نمیتونن تحملش کنن :)
+ شاد باشید :)