دیروز با نم نم بارون اول صبحش خیلی خوب شروع شد. درسته کم بود اما خوب بود ، خداروشکر :) 

رفتم تو حیاط و داشتم از بارون لذت میبردم که یهو بوی این نرگسای باغچه مونو فهمیدم و صد برابر بیشتر از قبل لذت بردم :) 

برگشتم تو اتاقم و متوجه شدم یه بوی خوشمزه داره میاد .. که کاشف به عمل اومدم که بععععله بوی آش رشته ست که از طبقه ی بالا ( خونه مامان بزرگم ) میاد و این شد که منتظر نشستم تا آماده بشه و منو واسه خوردنش صدا کنن :) 

عصرشم که روی تخت در حال استراحت بودم که یه بوی خوب دیگه که از قضا خیلی دوسش دارم و واسم آشنا هم بود باعث شد چشمامو باز کنم و با خاله ی عزیزم که سرزده اومده بود خونمون و بوی عطرش تو اتاق پیچیده بود رو به رو بشم :) 

+ دیروز روزی بود پر از بوهای خوب .. پر از بوی زندگی .. هرروزتون سرشار از این بو :) 

++ اینم از آشای مامان بزرگم ( اصن روایته که از خونه مامان بزرگ همیشه باید بوهای خوشمزه بیاد :))  )