پست قبلی که گذاشتم درمورد یه مشکل خانوادگی بود .. با یک ناامیدی من اون پستو گذاشتم که حد نداشت .. چشمام همش پر و خالی میشد .. اون پایانی که من واسش درنظر گرفته بودم خیلی وحشتناک بود .. در اوج ناامیدی اومدم و اینجا از دوستای فوق العاده عزیزم خواستم که واسم دعا کنن .. تو اون لحظه فقط میخواستم یکی واسم دعا کنه .. یکی بگه حل میشه ناراحت نباش .. که همینطورم شد .. کامنتایی که از دوستان دریافت میکردم که همشون پر بود از محبت و لطف ، بهم انرژی میدادن .. دوستانی که شاید تاحالا ندیدمشون اما گرمی حضور و انرژی مثبتی که ازشون میگیرم رو میتونم احساس کنم .. دوستانی که ندیدمشون تاحالا اما تنها کسانی بودن که از مشکلم گفتم واسشون و خواستم که دعام کنن .. گاهی فکر میکنم اینجارو ندشتم چی میشد ؟؟ اصن اونایی که وبلاگ ندارن چیکا میکنن ؟؟ 

خلاصه ی کلام این که اون مشکلی که من بدترین پایانو واسش درنظر گرفته بودم به طور معجزه آسایی داره حل میشه .. ایشالا که بهترم میشه و به روز اول برمیگرده به نظرم بازهم با دعاهای شما 

کاش بتونم جبرانی داشته باشم واستون .. ممنون از همه .. خیلی ممنون .. همونطور که با دعاهای شما دل من شاد شد .. دلتون همیشه شاد و لبتون همیشه خندون و به همه ی آرزو های قشنگتون برسین :)

+ شاید اینم خاصیت اسفنده .. شاید میخواد نشون بده بهاری که داره میاد و من دوست ندارم بیاد اونقدرم بد نیست .. اما من بازم اسفندو بیشتر از بهار بعدش دوست دارم :) 

++ خدایا شکرت ...