ماهی 1 : غذا خوردی؟!  

ماهی 2 : یادم نمیاد! 

ماهی 1 : چیو؟!  :| 

------

و من نیز چندی ست مانند همین موجودات دوست داشتنی ای که حافظه ای در حد 3 ثانیه دارند ؛ با همان سرعت 3 ثانیه فراموش میکنم حرفم یا کاری که داشتم را :| 

مثلا مامانم منو میفرسته توی آشپزخونه تا از توی یخچال چیزی بیارم.. و بنده شاید دقایقی جلوی یخچال ایستاده باشم و به محتویاتش نگاه کنم اما یادم نیاد چی میخواستم تا اینکه خود مادر گرام میاد و برمیداره چیزیو که میخواسته :| 

یا در مثالی دیگه مثلا هفته ی پیش قراری داشتم با استاد زبان تا درمورد موضوعی باهم صحبت کنیم.. همون روز قرار زنگ زد و گفت من نیم ساعته توی موسسه هستم چرا نمیای؟!  گفتم استاد شما گفتین دوشنبه ساعت 5  امروز که دوشنبه نیست! ( بماند که توی دلم کلی بهش خندیدم که روزا رو باهم قاطی میکنه)  پوکر فیس شدن استادم رو حتی از پشت تلفن هم احساس کردم اون لحظه و بعد از اینکه فهمیدم من اشتباه کردم کلی هم شرمنده شدم!!

اما امروز طی یک حماسه آفرینی،  داشتم با دوستم که به تلفن اتاقم زنگ زده بود حرف میزدم که در خونه زنگ زدن.. به دوستم گفتم چند لحظه گوشی دستش باشه تا من برگردم.. رفتم درو واسه مامان بابام باز کردم و با دیدن نون سنگک داغ توی دستشون و ظرف شله ای که واسه افطار خریده بودن همه چی فراموشم شد و بعد از برگشتن به اتاق شروع کردم به خشک کردن و شونه کردن موهام.. بعد از نیم ساعت وقتی چشمم خورد به تلفن فهمیدم که چیکار کردم تازه.. و خب جرات اینکه به دوستم زنگ بزنمم نداشتم :))) 

+ نمیدونم راستش چرا تازگیا اینجوری شدم و تاثیر چیه اما هرچی هست کم کم داره نگران کننده میشه :| 

++ شبای قدر بهترین شبا هستن واسم.. بس که دوسشون دارم.. دیشب میخواستم پستی بذارم و از اولین شب قدر ماه رمضون امسال بگم که خب فرصت نشد.. ایشالا واسه شبای بعدی 

+++ عبادتتون قبول باشه و حاجاتتون روا ;)