مکالمه ی بین من و پدر جان حین جیغ جیغای بنده سر یه چیزی که به حرفم گوش نکردن :))

- شما اصن فقط ابوالفضل رو دوست دارین و به حرفش میکنین و منو اصلا دوست ندارین.. اصن شاید من سرراهیم -___-

+ آره یه خانواده بودن تو فکر کنم 10 یا 12 امین بچشون بودی و اوضاع مالیشون هم خوب نبود.. میخواستن بذارنت سرراه.. ما خریدیمت ازشون.. این شباهتت به من و عمه هات هم فوتوشاپه باورش نکن =))))

من :| 

پدر جان =)))

مادر جان =))

جناب برادر ^___^ 

( جناب برادر خوشحال شده‌بود که تک فرزند خانواده شده :دی)