دیروز یه روز سراسر بدشانسی بود واسم .. اصلا از اول صبح که بیدار شدم یه صدایی توی ناخودآگاهم میگفت امروز یه روز معمولی نیست :))

قرار بود با دخترداییم بریم بیرون که یه سری کار داشت و منم میخواستم هم واسه خودم خرید کنم هم برای دوستم که عصر قرار بود باهاش برم بیرون کادو بخرم .. صبح از خونه بیرون زدم و 20 دقیقه دیرتر از اون چیزی که قول داده بودم سر قرار رسیدم و کلی فحش خوردم .. رفتیم عکاسی که عاطفه عکس بگیره .. بعد از اینکه فهمیدیم نیم ساعت دیگه آماده میشه تصمیم گرفتیم بریم کارامون رو انجام بدیم .. بعد از اینکه بالاخره کادوی مورد نظرم رو پیدا کردم و میخواستم بخرمش .. کیفم رو باز کردم و دیدم ای دل غافل من کیفمو عوض کردم امروز ، ولی وسایل توشو جابجا نکردم و کیف پولم که کارتم توش بوده رو نیاوردم .. دیگه دختردایی جان که پول نقد همراهش به اندازه ی کافی بود پول رو حساب کرد و خارج شدیم از مغازه .. وقتی توی کیفم دنبال کارتم میگشتم 5 هزار تومن پول از نوع اونایی که توی جیب لباس زمستونیا پیدا میشه پیدا کردم :)) ینی دارایی من اون لحظه 5 هزار تومن بود .. که هزار تونش خرج خرید آب شد و بقیه 3500 تومن خرج یک پاکت کادو برای هدیه ای که خریده بودم .. ینی داراییم به 500 تومن رسید :دی 

رفتیم عکسای عاطفه رو گرفتیم و داشتیم از جلوی یه مغازه ای رد میشدیم که گفتم وااای من از اینجا یه چیزی میخواستم کاش پول داشتم :)))

ینی به حدی قیافم مظلوم شده بود که دل عاطفه سوخت و گفت خب بیا بریم واست بخرم .. گفتم نه گرونه .. گفت عیبی نداره .. بعله داخل مغازه متوجه شدیم بجای کارت بانکیش ، کارت اتوبوسشو اورده :| 

اونجا بود که متوجه شدم از من بدشانس تر وجود نداره .. از اتوبوس میخواستیم پیاده بشیم که بریم جایی که عاطفه کار داشت که از پله دوم اتوبوس پرت شد کف آسفالت خیابون و مچ پایی که دو بار تاحالا شکسته پیچ خورد .. کمکش کردم بلند شد و مدتی کنار جدول خیابون نشسته بود و پاشو ماساژ میداد تا خوب بشه .. شلوار سفیدی که پاش بود هم سر زانو هاش سیاه شده بود که به پیشنهاد من با دستمال خیس روشو کشید و اون خاکا گل شد و افتضاح تر از قبل شد :| 

بلند شد دید نمیتونه راه بره .. خواستیم تاکسی بگیریم که یادمون اومد هیچکدوممون پول نداریم .. پس همونطور لنگان لنگان توی خیابون راه افتاد و هی به جون من غر زد که پام درد میکنه .. کارشو انجام داد و دوباره سوار اتوبوس شدیم ( بماند که با چه بدبختیی سوارش کردم  -__- ) گفتم تا خونتون باهات میام تا دوباره بلایی سر خودت نیاری .. سر کوچشون پیاده شدم و خواستم سوار اتوبوس خیابون خودمون بشم که کارتو که زدم متوجه شدم موچودی نداره .. ینی من بودم و 500 تومن پول و یه کارت اتوبوس خالی و یه مسیر طولانی و یه ظهر گرم و سوزان :| 

یه خانومی  قیافه ی درهم و داغونم رو که دید متوجه شد و واسم کارت زد و سوار شدم .. وقتی رسیدم خونه انقدر از روز بدی که داشتم عصبی بودم که با هیچکس حرف نزدم و رفتم توی اتاقم .. هندزفریم رو دراوردم که آهنگ گوش کنم که هرکار کردم نشد .. آهنگ از توی هندزفری پخش نمیشد .. اونم خراب شده بود و روز بد من تبدیل به یه روز داااغون شد !! 

+ هر وقت خواستین برین بیرون قبلش چک کنین که کارت بانکیتون همراهتون باشه 

++ همیشه به کارت اعتماد نکنین و مقداری پول نقد همراه داشته باشین 

+++ با کسی که جلوی پاشو نکاه نمیکنه و سر به هواست بیرون نرین 

++++ شلوار سفید کثیف بشه فقط باید شستش .. با راه های دیگه بیشتر کثیف میشه :|

+++++ هرچی که صبح خوب نبود و اعصابمو بهم ریخت اما عصرش و بودن با دوتا دوستی که فوق العاده پر انرژی بودن کلی حالمو خوب کرد ^__^ 

++++++ پست طولانیه .. حق میدم نخونین :))