باز شدن مدرسه ها رو شاید بیشتر از هر کسی منی حس کنم که ته کوچمون 2 تا مدرسه ست.. یه دخترونه و یه پسرونه.. هردو هم دبستان.. روز سوم مهر بود که مامانم با شوق اومد منو از خواب بیدار کرد که فاطمه بلند شو ببین کوچه چقد شلوغ شده.. فاطمه دخترا رو ببین با روپوشای خوشگلشون :)))

زنگای تفریحشون صدای سر و صدا و بازیاشون تا توی خونمون میاد و این بنظرم خیلی خوبه.. من به این نمیگم سر و صدا.. میگم صدای زندگی :) 

اگه موقع تعطیل شدن مدرسه یا وقتی صبح بچه‌ها میرن مدرسه فقط واسه چند دقیقه دم در وایستی متوجه دنیای متفاوت دخترا و پسرا حتی از همین بچگی میشی.. زمین تا آسمون فرق داره واقعا :)

2 تا پسر اون روز داشتن باهم درمورد یه فیلم بزن بکش که شب پیش از تلویزیون پخش شده بود صحبت میکردن و دقیقا پشت سرشون دو تا دختر کوچولو و ملوس داشتن از رنگ لباس عروسکاشون میگفتن ^__^ 

صحنه هایی که خواهر برادرا دست هم رو گرفتن و از مدرسه میان که اصن غیر قابل توصیفه :)) 

خدا کنه همه ی بچه‌ها تو این دوران تا میتونن بچگی کنن.. خدا کنه خیلی دیر با دنیای بزرگتراشون آشنا بشن :) 

+ دلم تنگ شده..