قبلتر ها خواب که میدیدم میفهمیدم که خواب میبینم اما هیچی از خوابام توی ذهنم نمیموند و یادم نبود چی بوده اما چند وقتی هست ( چندین ماه یعنی ) که خوابام با جزییات یادم میمونه .. خوابایی که بنظرم زمانی که نبودن خیلی راحت تر بودم و ذهنمم کمتر درگیر بود .. مثل خواب دیشب که اصلا نمیدونم چه معنایی میتونه داشته باشه ! 

خواب میدیدم که توی کوچه ی قدیمی خاله م هستم ( خالم یکسال پیش فوت کرده و چندین وقته اونجا کسی زندگی نمیکنه ) و بارون خیلی خیلی شدیدی داره میاد .. همه چیز توی خوابم خاکستری بود .. انگار داشتم فیلمی رو از یه تلویزیون سیاه و سفید نگاه میکردم .. خودم مضطرب و نگران از یه چیزی .. دنبال کمک بودم یا شایدم یه پناه واسه خلاص شدن از شدت اون بارون .. یهو دوتا ازین ماشینای کلاسیک روباز قدیمی از ته کوچه اومدن .. انگار باید یکیشونو انتخاب میکردم که سوارش بشم .. بلافاصله که سوار شدم سقف ماشین باز شد و دیگه خیس نمیشدم ولی همچنان اون وحشت باهام بود .. به جلو که نگاه کردم اون یکی ماشینه با سرعت تمام داشت به سمتمون میومد که یهو از خواب بیدار شدم ... نه با ترس و جیغ .. خیلی آروم .. و این واسم خیلی عجیب بود ! 

+ سرچ که کردم متوجه شدم که بارون شدید توی خواب اصلا نشونه و چیز خوبی نیست .. 

++ آخرین خوابی که دیده بودم و یادم مونده بود ( قبل از این مدت که دوباره شروع شده ) مربوط میشه به 5 سالگی که خواب دیدم پدربزرگم فوت کرده .. و همون سال فوت کرد !