عصرا معمولا یه چرتی میزنم.. امروزم مث هر روز خواب بودم که مامان صدام کرد که بریم بیرون ولی حوصله نداشتم.. دوباره خوابیدم.. وقتی بیدار شدم قبل از اینکه بتونم چشمام رو باز کنم یه درد وحشتناک پیچید توی سرم احساس میکردم نمیتونم سرمو از روی بالش بردارم.. نگام که به رو بالشی افتاد متوجه شدم خونیه.. از بینیم خون اومده بود توی خواب.. از سر جام که پاشدم انگار اصلا سرم روی تنم نبود و خونه هم دور سرم میچرخید و من تمام نگرانیم توی اون لحظه این بود که اگه یه وقت چیزی بشه.. مامانم که برمیگرده خونه منو ببینه طوریش نشه.. اصلا یادم نمیاد چی شد و چجوری گذشت یا حتی چند تا مسکن خوردم.. وقتی به خودم اومدم که داشتم رو بالشی رو میشستم که یه وقت بقیه چیزی متوجه نشن.. نگام به آینه ی دستشویی افتاد و.... دوباره خون میومد.. شستمش و رو بالشی رو روی بخاری خشکش کردم.. همه چیز مرتب بود و کسی هم چیزی متوجه نشد.. ینی نبایدم میشد :) 
+ چیز خاصی نیست مطمئناً.. احتمالا همون میگرن و مسائلش ولی من ترسیدم.. امیدوارم دوباره اینجوری نشه!