پشت چراغ قرمز بودیم.. با یه شال قرمز و یه مانتوی گل گلی با دوستش تو پیاده‌رو راه میرفتن و حرف میزدن.. مانتوش نظرمو جلب کرد که نگاش کردم.. یهو رفت جلوتر از دوستش و همونطور که پشتش بهش بود با صدای بلند گفت : آررره دوسش دارم، دلم واسش تنگ شده.. بعد برگشت سمتش و گفت همینو میخاسی ازم بشنوی دیگه؟  نه؟  

برگشتم نگاهش کردم.. چراغ سبز شده بود و اونم مث من حواسش به اون دوتا بود.. به خودش اومد پاشو بیشتر از قبل رو گاز فشار داد و رفت :))