۶ مطلب در مهر ۱۳۹۴ ثبت شده است

دنیای مجازی

  • خانم جیم
  • چهارشنبه ۲۹ مهر ۹۴
  • ۱۷:۰۵
  • ۰ نظر
فضای مجازی رو دوس دارم .. و تا حالا بیشتر شبکه های اجتماعی رو امتحان کردم و خداروشکر که جنبه ی استفاده شو داشتم .. حداقل خودم اینجوری فکر میکنم. اما میخوام یه مدتی به دور از تمام همهمه های مجازی اطرافم باشم .. یه مدتی که هنوز نمیدونم چقدر .. اعتراف میکنم که دل کندن ازشم سخت بود اما شد .. امروز با موفقیت (!) تونستم هرچی اکانت در شبکه های مجازی اعم از تلگرام ، فیسبوک و اینستاگرام داشتم رو دیلیت کنم .. در موفقیتی دیگه هم بر فریاد درونم (!) غلبه کردم و گوشی هوشمندمو کنار گذاشتم و رفتم یه گوشی ساده ی در حد sms  زدن و زنگ زدن خریدم تا در مسیر دوری از فصای مجازی موفق تر باشم .. راستش اولش میخواستم به این طفل نوپا هم رحم نکنم و پاکش کنم .. اما ایندفعه فریاد درونم بر من غلبه کرد و از حق این طفل معصوم دفاع به عمل آورد و باعث شد نتونم اینجارو حذف کنم .. راستش دل خودمم نمیومد :) 
دلیل اینکارمو نمیدونم اما شاید بشه گذاشتش به حساب تجربه ی یه زندگی بدون شبکه های اجتماعی .. نمیدونم تا چقدر میتونم دور بمونم ازش اما به اراده ی خودم ایمان دارم. 

+ کاش میشد یه مدتیم برم تو یه روستا زندگی کنم .. زندگی در روستایم آرزوست ;)) 

ببار بارون...

  • خانم جیم
  • شنبه ۲۵ مهر ۹۴
  • ۱۳:۴۶
  • ۰ نظر
همچنان میبارد و میخندد
+ دوباره شروع شده :))
++ دیگه بچه ی کویر که باشی انقد هی ذوق میکنی واسه بارون و هی پست میذاری :)))

آسمون شهرم

  • خانم جیم
  • شنبه ۲۵ مهر ۹۴
  • ۱۱:۵۳
  • ۰ نظر

آسمون شهرم داره قاه قاه میخنده :)


+ یکم ترسناک هست اما عجب هواییه  ^_^ 


بعدا نوشت : 

هووومممم .. بارون گرفته اونم چه بارونی :) 


بعدتر نوشت : چقد زود تموم شد :( 

ما عالی بود ! 

خداجون شکرت واسه این هوای قشنگ و حال خوب :* 

یه بچه مث این...

  • خانم جیم
  • دوشنبه ۲۰ مهر ۹۴
  • ۰۱:۴۱
  • ۰ نظر

تفاوت شخصیت

  • خانم جیم
  • دوشنبه ۲۰ مهر ۹۴
  • ۰۱:۲۲
  • ۰ نظر
چقد بعضی آدما گاهی خودشونو خیلی خوب و عالی با شخصیت نشون میدن در صورتی که همون آدما توی یه جمعی که نمیدونن کسایی که باید جلوش باشخصیت باشن اونجا هستن خود اصلی شونو نشون میدن.. و اونوقته که میفهمی ای دل غافل این اصلا اونی که تو فک میکردی نبوده!
+ نمیدونم تونستم منظورمو برسونم یا نه :))

پدر و مادر نعمتن

  • خانم جیم
  • يكشنبه ۱۲ مهر ۹۴
  • ۰۰:۵۷
  • ۱ نظر
هیچیو تو دنیا نمیخوام اگه خدایی نکرده زبونم لال مامان یا بابام نباشن.. میدونم که زندگیم بدون هر کدوم از اونا فلجه!
گاهی خیلی دیر متوجه میشی که اونجور که باید و شاید قدر مامان یا باباتو ندونستی.. خیلی دیر.. وقتی که دیگه مامانی نیست و یکی دیگه میاد و جاشو میگیره.... اونوقته که حس خفگی ناشی از بغض میخواد بکشتت!
+ 3 ماه از سالگرد فوت عمم میگذره و خبر ازدواج شوهرعمم بهم میرسه.. و من فقط اشکا و بهانه گیریای دخترک 7 سالش تو ذهنمه....
گم شده ام
ته دنیا
آنجا که اسمش هیچ جا نیست