۱۰ مطلب در آذر ۱۳۹۵ ثبت شده است

چای یا قهوه؟

  • خانم جیم
  • شنبه ۲۷ آذر ۹۵
  • ۰۱:۳۷
  • ۱۱ نظر

گاهی میتونین به خیلی از سوالایی که ازتون میپرسن جواب ندین و بجاش بگین : چای یا قهوه؟  

+ البته یه سریا هم هستن بعد جواب دادن به این سوال دوباره سوالشونو مطرح میکنن :| 

پدران دختر دوست!

  • خانم جیم
  • پنجشنبه ۲۵ آذر ۹۵
  • ۰۱:۲۸
  • ۵ نظر
5 ماهه ازدواج کردن.. خانومش میگه بچه خیلی دوست داره.. میگم هنوز که زوده.. میگه 30 سالمه میخوام باباش باشم نه بابابزرگش که.. میگم حالا ایشالا هر وقت شد سالم باشه میگه آره جنسیتش که اصصصلللا مهم نیست ولی خب حق مسلم هر پدریه که یه دختر داشته باشه :|  :دی 
+ ینی هرچی ازین پدرای جوون دیدم دوست داشتن دختر داشته باشن :)) 
++ یه توضیحی واسه پست قبل بدم واسه دوستان نگرانی که هیچ آدرسی چیزی نداشتم جوابشونو بدم.. خیانت که ازش نوشتم نه فعلا واسه من اتفاق افتاده نه توی خانواده م اما خب دلیل هم نمیشه که ندیده باشم اصلا! 

خیانت

  • خانم جیم
  • سه شنبه ۲۳ آذر ۹۵
  • ۲۳:۰۰
  • ۸ نظر

یه جایی از یه کسی خوندم که نوشته بود : 

هر مردی حداقل یه بار به خانوم یا عشقش ، شده توی ذهنش خیانت کرده! 

خواستم بگم موافقم باهاش!  

120

  • خانم جیم
  • سه شنبه ۲۳ آذر ۹۵
  • ۰۰:۰۱
  • ۱۰ نظر
عصرا معمولا یه چرتی میزنم.. امروزم مث هر روز خواب بودم که مامان صدام کرد که بریم بیرون ولی حوصله نداشتم.. دوباره خوابیدم.. وقتی بیدار شدم قبل از اینکه بتونم چشمام رو باز کنم یه درد وحشتناک پیچید توی سرم احساس میکردم نمیتونم سرمو از روی بالش بردارم.. نگام که به رو بالشی افتاد متوجه شدم خونیه.. از بینیم خون اومده بود توی خواب.. از سر جام که پاشدم انگار اصلا سرم روی تنم نبود و خونه هم دور سرم میچرخید و من تمام نگرانیم توی اون لحظه این بود که اگه یه وقت چیزی بشه.. مامانم که برمیگرده خونه منو ببینه طوریش نشه.. اصلا یادم نمیاد چی شد و چجوری گذشت یا حتی چند تا مسکن خوردم.. وقتی به خودم اومدم که داشتم رو بالشی رو میشستم که یه وقت بقیه چیزی متوجه نشن.. نگام به آینه ی دستشویی افتاد و.... دوباره خون میومد.. شستمش و رو بالشی رو روی بخاری خشکش کردم.. همه چیز مرتب بود و کسی هم چیزی متوجه نشد.. ینی نبایدم میشد :) 
+ چیز خاصی نیست مطمئناً.. احتمالا همون میگرن و مسائلش ولی من ترسیدم.. امیدوارم دوباره اینجوری نشه!  

آدمای مهم

  • خانم جیم
  • يكشنبه ۲۱ آذر ۹۵
  • ۱۱:۰۰
  • ۳ نظر
وقتی تو زندگیت بعضی آدما رو مهم میکنی درسته که یه فایده هایی داره اما در کنارش یه هزینه هایی هم داره.. مثلا تواناییشو داره که دلتو بشکنه!  
حواسمون باشه کیا رو مهم میکنیم!  

دفاع!

  • خانم جیم
  • شنبه ۲۰ آذر ۹۵
  • ۱۳:۲۷
  • ۲ نظر

پنجشنبه با کارت هدیه و دسته گلی در دست و تیپی رسمی به جلسه ی دفاع پایان نامه ی دخترعمه جانمان رفتیم :دی 

راستش اولین بار بود که در یک جلسه ی دفاع شرکت میکردم و نمیدانستم چه اتفاقی انتظارم را میکشد!  قبل از اینکه وی پشت تریبون حاضر شود به بنده امر کرد که وسایل پذیرایی را روی میز جلوی اساتید بچینم ( خدایی چرا انقد پذیرایی مفصل میکنن؟!  -__-)  و بعد هم گوشی به دست نشستم و عکس و فیلم های متعدد از شخص مدافع (!) گرفتم :دی 

موضوع مربوط به نارسایی نوشتن بچه‌های ابتدایی یا یه همچین چیزی ( که یادم نمیاد واقعا)  بود.. در حین توضیح دادن اساتید گیر هایی میدادند ولی شخص مدافع که دخترعمه ی اینجانب نیز بود با اعتماد به نفس جواب میداد.. فقط سر یک موضوع با داور کنار نمی آمدند که آن هم استاد راهنمایش به دادش رسید :)) بعد از اینکه تمام شد همه ی حضار را با عرض معذرت بیرون کردند تا برای اعلام نمره مشورت کنند! بگذریم از بدترین قسمتش که همین منتظر بودن پشت در بود و تماشای اساتید محترم از لای در که داشتند به بهترین نحو ممکن از خودشان پذیرایی میکردند :| 

در باز شد و به داخل دعوت شدیم و اندکی قبل از جان به جان آفرین تسلیم کردن حضار نمره ی کامل را که برای مدافع در نظر گرفته بودند، اعلام کرده و باعث بالا آمدن نفس جماعتی شدند :))  حالا نوبت من بود تا با دسته گل و کادو وی را در آغوش بگیرم و تبریکات فراوان عرض کنم :دی 

+ دیشب هم به پاس زحماتم و حضورم و موفقیت وی به محفل شامی دعوت شدم :دی 

کمبود آب

  • خانم جیم
  • سه شنبه ۱۶ آذر ۹۵
  • ۰۱:۰۸
  • ۱۱ نظر

یکی از دلایل کمبود آب میتونه فکرایی باشه که مدام زیر دوش آب توی حموم به سراغ آدم میان!  

تامین کنندگان امنیت مثلا !!!

  • خانم جیم
  • شنبه ۱۳ آذر ۹۵
  • ۱۲:۵۴
  • ۵ نظر

چند هفته پیش توی محوطه ی دانشگاه یه آقای جوونی از حفاظت فیزیکی دانشگاه ( که مسائل مربوط به حجاب و ااینا فکر نمیکنم بهشون ارتباطی داشته باشه ) جلوی یکی از دوستامو گرفته و گفته خانوم حجابتونو رعایت کنین و از این به بعد با حجاب کامل بیاین دانشگاه .. در صورتی دقیقا کنار دوستم یه دانشجوی دیگه بوده که مو های بافته شدش روی پشتش ریخته بوده ! بعد دوست من گفته فکر نمیکنم به شما مربوط باشه .. سوار ماشین میشن اما در دانشگاه جلوشو میگیرن و میبرن داخل و میگن اون آقا بخاطر اینکه باهاشون بی احترامی کردین شکایت کردن ! کارت دانشجویی رو میگیرن و میگن فردا از حراست تحویل بگیرین که البته چون این آقاهه ( اون جوونه نه ) آشنا بوده و اینا کارت رو بهش پس داده و قضیه تموم شده .. تا چند روز بعدش که از وسط کلاس یهو استاد دوستمو صدا میکنه و میگه دم در کارت دارن .. میره و میبینه همون جوونه ست و میگه من عذر میخوام اگه جلوی همه بد صحبت کردم دوست منم میگه مشکلی نیست اون که برطرف شد و برمیگرده سر کلاسش .. تا اینکه امروز بازم همون که تا قبل از این فقط روزای پنجشنبه دانشگاه بوده با کت و شلوار  و خارج از لباس فرمش در کلاس بوده و تا ایستگاه اتوبوس که دوستم تنها شده دنبالش میرفته و بعد هم بهش گفته میشه چند لحظه مزاحمتون بشم ؟ دوستم ازش میپرسه دوباره از طرف حراست مشکلی پیش اومده ؟ گفته نه خودم باهاتون کار دارم .. بیاین کلاسای پشت که باهاتون صحبت کنم و خب دوستمم به بهانه ی اینکه وقت دکتر داره قبول نمیکنه و ایشونم میگن آها ساعت 4 که دوباره کلاس دارین میام پیشتون !! 

و الان دوست من حتی میترسه پاشو عصر بذاره توی دانشگاه و میگه انقد قیافه ی این آقا کریه و ترسناکه که حتی میترسه بهش نگاه کنه چه برسه صحبت کردن باهاش ! میگه جوری نگاهم میکنه که احساس میکنم هیچی تنم نیست .. چیز کمی نیست این ؛ کسی که توی دانشگاه مسئول تامین امنیت دانشجوهاست کاری کنه یه دانشجو و بخصوص یه دختر کوچکترین احساس امنیتی نداشته باشه ! فضایی مثل دانشگاه که باید از بیرون خیلی امن تر باشه جوری بشه که یکی هرچه سریعتر بخواد بره بیرون ازش ! 

الان نمیدونه باید چیکار کنه و خب وقتی از من پرسید منم هیچ راهنمایی یا حرفی نداشتم که بهش بگم ...  

+ بنظرم توی ایران خیلی اتفاق میفته که یه دختر بخاطر اینکه "دختر" ه از خودش بدش بیاد ! 

مخالفت های الکی و بیخود :/

  • خانم جیم
  • دوشنبه ۸ آذر ۹۵
  • ۲۳:۴۶
  • ۹ نظر

واقعا نیازی نیست برای اینکه بگیم ماهم نقطه نظر داریم همیشه با همه چیز مخالفت کنیم باور کنید گاهی نقطه نظرات مثبت هم وجود داره!  

+ 3 روزه مشهدم ولی هنوز حرم نرفتم.. چون واقعا شلوغه و نمیشه رفت.. ایشالا آخر هفته خواهم رفت.. امیدوارم خیلی شلوغ نباشه.. اگه رفتم حتما دعاتون میکنم.. همه رو ^__^ 

عیبی نداره مهم نیست

  • خانم جیم
  • پنجشنبه ۴ آذر ۹۵
  • ۰۱:۰۱
  • ۱۰ نظر

شاید پشت جمله ی " عیبی نداره مهم نیست " یه دل شکسته ی مهربونه.. شایدم ازت قطع امید کرده.. یا شایدم دیگه حوصله ی معذرت خواهی هاتو نداره.. شاید نمیخواد بحثی پیش بیاد.. یا اصلا شاید واقعا بخشیده.. کی میدونه؟  

گم شده ام
ته دنیا
آنجا که اسمش هیچ جا نیست