۲ مطلب در مرداد ۱۳۹۶ ثبت شده است

دلم خون و دلم خون و دلم خون / از این دنیای دون دنیای وارون

  • خانم جیم
  • يكشنبه ۲۲ مرداد ۹۶
  • ۰۲:۵۲
  • ۵ نظر

روزانه شاید چندین موضوع و سوژه واسه نوشتن به ذهنم بیاد.. ولی نمیدونم چرا وقتی پنلم رو باز میکنم فقط به صفحه ی سفیدش خیره میشم و نمیتونم هیچی بکشم بیرون از تو کله م..  شاید بخاطر اینه که خسته شدم از اینکه هی بیام منفی بنویسم و هی ناله کنم.. شایدم چون قلم درست و حسابی واسه نوشتن ندارم :)) 

این روزا نمیدونم حالم چجوریه.. نمیدونم خوبم یا بد.. خوشحالم یا ناراحت.. یه سردرگمی مزخرف.. یه حال نامعلوم.. شبا که میشه انگار یه وزنه ی سنگین میذارن رو قفسه ی سینه م.. یا انگار یکی قلبمو میگیره تو مشتش و فشار میده.. در حال حاضر در اوج زودرنجی هستم و با اندک حرف یا رفتاری اذیت میشم.. اشک میریزم و بعد بهش فکر میکنم که خب چی؟  مگه مهمه انقد بخاطرش خودتو اذیت میکنی؟؟  نمیدونم واسه چیه.. ولی تمام تلاشمو میکنم برطرف بشه!  

توی تمام این درگیریای ذهنی و شخصی که داری یه سری مسائل اجتماعی هم پیش میاد که میشه مزید بر علت واسه گند زدن بیشتر به اعصابت 

از اطرافیانم که نگم دیگه.. بعد از 4-5 سال دوستی و صمیمیت تغییر رفتارش باعث بشه احساس کنی باید ازش دوری کنی.. اذیت کننده ترین جمله ای که تو این چندسال ازش شنیدم این بود که : "شب تولدت میخوام از اولش تا آخر شب ساز بزنم.. فقط امسال حتما وقتی بگیر که من باشم"  

+ بعضیا هستن که وسط این همه تاریکی میشن یه روشنایی دلچسب.. دورن اما از همه نزدیکتر احساس میشن.. دورن اما جای صمیمیای نزدیک رو گرفتن.. دورن اما تو قلبتن.. قشنگ ترین نتیجه ی وبلاگ نویسی شاید پیدا کردن همین دوستای نازنین باشه :)* 

++ دوست دارم بیشتر بنویسم.. انگار اینجا خودمم.. آرومم میکنه :) 

شیشه ی دل را شکستن احتیاجش سنگ نیست

  • خانم جیم
  • پنجشنبه ۱۲ مرداد ۹۶
  • ۱۶:۰۶
  • ۸ نظر

گاهی شاید با یه شوخی به ظاهر ساده و بی اهمیت دل یکیو که چند وقته دل نازک شده بشکنیم.. حواسمون باشه به حرفایی که میزنیم :) 

+ گاهی پنل وبلاگو باز میکنم و حتی شده یه ساعت زل میزنم بهش.. یه عالمه حرف و سوژه تو ذهنمه ولی نمیتونم بنویسمش.. لعنت به این حس :| 

گم شده ام
ته دنیا
آنجا که اسمش هیچ جا نیست